تبليغاتX
تک ستاره ی شب

تک ستاره ی شب

سيماب صبحگاهي
از قله ي بلند ترين کوه ها
فرو مي ريخت
بر خيز و خواب را
بر خيز و باز روشني آفتاب را
وقتي که بامدادان
مهر سپهر جلوه گري را
آغاز مي کند
وقتي که مهر پلک گران بار خواب را
با ناز و کرشمه زهم باز مي کند
آنگه ستاره ي سحري
در سپيده  دم
خاموش مي شود
آري
من آن ستاره ام که فراموش گشته ام
و بي طلوع گرم تو در زندگانيم
خاموش گشته ام
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 10:41 بعد از ظهر  توسط فرزانه   | 

آینه را به خلوت خود بردم

آینه ی روشنایی خود را

در بتزتاب صادق این روح خسته دید

اما

تو درون اینه می بینی

نقش خطوط خسته ی پیشانی

آینه ها دروغ نمی گویند

و من

آنقدر صادقم که صداقت را

چون آب های سرد گوارا

با شوق در پیاله ی مسگون صبح نوشیدم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 9:23 قبل از ظهر  توسط فرزانه   | 

سه تاری که هیچ وقت

نواختنش را نیافته ای

بردار

و شادمانه ترین ترانه ای را که شنیده ای بنواز

تانسیم امید را .....

بر گونه هایت احساس کنی!!!!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 9:15 قبل از ظهر  توسط فرزانه   | 

باران

وای باران باران
شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای باران باران
پر مرغان نگاهم را شست<IMG SRC="http://usera.imagecave.com/samira_ntn/picture8.jpg">
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 10:25 بعد از ظهر  توسط فرزانه   | 

ای پیدای دور از چشم!
دیری است
تا من می چشم رنجاب تلخ انتظارت را
رویای عشقت را در این گودال تاریک
آفتاب واقعیت کن
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 10:27 بعد از ظهر  توسط فرزانه   | 

هر گاه قلبت از تبعیض به ستوه آمد

به کوهستان برو و خدا را فریاد کن....

هنوز هم جای امید واری هست؟!

پاسخت را زودتر از هر آنچه

فکر می کنی می دهدکه...

...آری هست!!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 8:45 بعد از ظهر  توسط فرزانه   | 

فاصله برای عاشق همیشه تلخ است
چه هشت کیلومتر چه هشت متر
این را از چشمان خیس سربازی فهمیدم
که از بالای برجک دید بانی
به معشوقه اش می نگریست
+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 9:3 بعد از ظهر  توسط فرزانه   | 

سقوط

گاه باور های قدیمی

فرصت های تازه را از ما دریغ می کند

خودت را رها کن

می شود سقوط به اوج را تجربه کرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 10:35 بعد از ظهر  توسط فرزانه   | 

قلبی به وسعت هفت دریا

قلبی داری به وسعت هفت دریا
و به بی نهایتی آسمان ها
باید منطقی باشم
حق داری اگر دلت برایم
تنگ نمی شود

<IMG SRC="http://usera.imagecave.com/samira_ntn/2eus6zt.jpg">

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 10:14 بعد از ظهر  توسط فرزانه   | 

درست یک روز است
که یکدیگر را ترک کرده ایم
ولی بی تو لحظه ها آن قدر دیر می گذرند
که می خواهم فردا
سالگرد جدایی مان را جشن بگیرم

<IMG SRC="http://usera.imagecave.com/samira_ntn/2unyd84.jpg">

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 7:9 بعد از ظهر  توسط فرزانه   |